محمد بن حسين البيهقي

632

تاريخ بيهقى ( فارسي )

و مخالف برافتد بىناز 1 و سپاس 2 ايشان و تو وجيه‌تر گردى ، كه اين قوم را هيچ خوش مىنيايد كه ما مردى را بركشيم تا هميشه نيازمند ايشان باشيم و ايشان هيچ كار نكنند . و در بركشيدن 3 تو بسيار اضطراب 4 كرده‌اند . اكنون پاى افشار 5 بدين حديث كه گفتى تا به روى . و اين خطا رفته است و به گفتار و تضريب ايشان بوده است و گذشته باز نتوان آورد . » تلك زمين بوسه داد و گفت : اگر بنده بيرون شد 6 اين بنديدى 7 ، پيش خداوند در مجمع بدان بزرگى چنين دليرى نكردى . اكنون آنچه درخواست 8 است درين باب درخواهم و نسختى كنم 9 تا بر رأى عالى عرضه كنند و به زودى بروم تا آن مخذول 10 را برانداخته آيد . » عراقى بيامد و اين حال بازگفت ، و امير گفت : « سخت صواب آمد ببايد نبشت . و عراقى درين كار جان بر ميان بست 11 و نسختى كه تلك مفصّل در باب خواهش خود نبشته بود بر رأى امير عرضه داد و امير دست تلك را گشاده گردانيد كه چون از پژپژان 12 بگذرد ، هر چه خواهد كند از اثبات 13 كردن هندوان ؛ و صاحب ديوان رسالت را پيغام داد بر زبان عراقى كه منشور و نامه‌هاى تلك ببايد نبشت و بونصر را عادتى بود در چنين ابواب كه مبالغتى 14 سخت تمام كردى در هر چه خداوندان تخت 15 فرمودندى ، تا حوالتى 16 سوى او متوجّه نگشتى ؛ هر چه نبشتنى بود نبشته آمد . و اعيان درگاه را اين حديث سخنى 17 مىنمود و لكن رمية من غير رام 18 افتاد 19 و كشته شدن احمد ينالتگين را سبب اين مرد بود ، چنان كه بيارم بجاى خويش ، امّا نخست شرط تاريخ بجاى آرم و حال و كار اين تلك كه از ابتدا چون بود تا آنگاه كه بدين درجه رسيد بازنمايم كه فايده‌ها حاصل شود از نبشتن چنين چيزها . ذكر حال تلك الهندو اين تلك پسر حجّامى 20 بود و لكن لقائى 21 و مشاهدتى و زبانى فصيح داشت و خطّى نيكو به هندوى 22 و فارسى . و مدّتى دراز بكشمير ، رفته بود و شاگردى كرده و لختى زرق 23 و عشوه 24 و جادويى 25 آموخته . و از آنجا نزديك قاضى شيراز بو الحسن آمد و به دو بگرويد 26 ، كه هر مهتر كه او را بديد ، ناچار شيفتهء او شد ، و از دست وى عملى كرد 27 و مالى ببرد و تن پيش نهاد 28 . و قاضى فرمود تا او را از هر جانبى 29 بازداشتند . و